تبليغاتX
شیر آهنکوه

اگه به عمر ما حسابش رو بکنیم خیلی از عمر بشر گذشته و تو این خیلی ٬ خیلی هم دیکتاتوری بوجود اومده که اکثراً شبیه هم بودن و بعضی از این اکثراً هم دقیقاً کپی همدیگه بودن.

یکی از این دیکتاتوری های سفاک و مطلق که مناطق وسیعی از خاورمیانه امروزی رو در بر می گرفته حکومت خلفای بنی امیه است که رفتارهای برخی از بدنام ترین آنها شباهت های زیادی به حاکم فعلی ایران داره که در ذیل به اونها اشاره خواهم کرد:

۱- فرهنگ : ممالک تحت نفوذ بنی امیه مناطق وسیعی از تمدن های فروریخته باشکوهی مانند ایران و مصر بودند که توسط اقوام بدوی به تاراج رفته بودند. و مظاهر تمدن مانند کتاب٬ زبان٬ بنا و حتی نژاد در اونها نابود شده بود ولی به هر حال ویرانه ای از تمدن های با عظمتی بودند. مانند ایران فعلی. در واقع بنی امیه بر کسانی حکومت می کردند که شاید از لحاظ فهم و دانایی خیلی از اونها بی فرهنگ تر بودند.

۲- ظلم : شاید شایع ترین مشابهت همین باشه. ظلم که عبارت است از محروم کردن افراد جامعه ای از حقوق انسانی خود. آیا این بلا سرمون نیومده. آیا توسط یک حاکم مطلق ظالم مورد ستم واقع نشدیم. حقوق مدنی٬ انسانی٬عرفی و ملی ما لگدمال نشدن. فقط کافیه به حقوق زنان که نیمی از جمعیت ما هستند یه نیم نگاهی بندازیم. البته این ظلم فقط مختص حاکم فعلی نیست و در کشور ما شاید ریشه عمیقی داشته باشه.

۳- تبعیض : آپارتاید درون دستگاه اموی یک آپارتاید نژادی بود و عرب به عنوان نژاد برتر و مولا و ملل مغلوبه به عنوان موالی شناخته می شدند. محرومیت از تکلم به زبان مادری٬ نوشتار و حتی کشتار و تجاور و شکنجه کمترین حقی بود که این مولایان خون آشام در حق موالی ادا می کردند. این در حالی است که آپارتاید امروزی بر اساس عقیده است. واپس گرا ترین و جزم اندیش ترین تلقی از اسلام به عنوان عقیده برتر٬ خودی و شهروند درجه یک شناخته شده که در آن مواردی چون ولایت مطلقه فقیه به عنوان نایب مطلق و بنامنازع خداوند بر روی زمین گنجانده شده است. در ضمن مواردی که در باب موالی مورد بنی امیه ذکر شد در حق قبول نکردگان عقیده حاکمان فعلی که به عنوان غیرخودی ها٬ نخودی ها و بیخودی ها شناسانده شده اند به جای آورده می شود.

۴- ریا : طبق مستندات گروه دوم یعنی حاکمان فعلی حاکمان بنی امیه خود را در ظاهر جانشینان به حق پیامبر اسلام و ادامه دهندگان سنت الهی می خواندند ولی در باطن و در محافل خود هر نوع لذت جویی ممکن را انجام می دادند. در مقابل دیدگان عوام خود را متشرعینی سخت عقیده معرفی میکردند و در کنج خلوت خویش به دنبال گناه و عیش و مال اندوزی بیشتر بودند. حاکمان فعلی خود را وراث مخالفان و دشمنان بالفطره امویان یعنی علویان می نامند اما طبق تعاریف خود از مراتب روحانی علویان٬ کمترین شباهتی بین ایشان و علویان دیده نمی شود که هیچ٬ چهره متزور خود که همان رفتار ریاکارانه اموی است را بهتر در آفتاب نظر خلق می گذارند.

۵- تبلیغات : جکی در روزهای محرم ۸۸ و در ادامه اعتراض سبز در موبایل ها دست به دست می شد بدین مضمون که اگر یزید صدا و سیمای فعلی را داشت الان ما داشتیم برای مظلومیت یزید بر سر و سینه می زدیم. این جمله خود حق مطلب را ادا می کند. تبلیغات عجیب و غریب و سراسر کذبی که منزلت والی نافقیه فعلی را وقیحانه تا عرش ملکوت بالا برده ٬ دشمنان او را ذبونانی حیوان صفت که کارهای واقعی یاران او را می کنند نشان می دهد. وارونگی تا این اندازه که شاید امویان این بار در مقابل اینان کمتر داشتند.

۶- ترور : ترور مخالفان در حکومت بنی امیه مانند ترور امام اول و دوم شیعیان و چند مورد دیگر که به تحریک ایشان بود نکته جالبی داشت و همه آنها خاموش بودن این ترور ها بود. به طوری که سعی میشد ردپایی از بنی امیه در آنها باقی نماند. برای مشابهت می توانید ترورهایی مانند فروهرها٬ شاپور بختبار و دیگران را مرور کرد.

۷- کشتار : سیاست کشتار و در واقع در نطفه خفه کردن و حذف از بیخ و بن صورت مسئله مانند حادثه کربلا در زمان بنی امیه چندین بار مانند برخورد فعلی با معترضین به کودتا در زمان حاضر تکرار شد.

۸- اشرافیت : قبل از بنی امیه خلفایی بودند که هر کاری که کردند یا نکردند٬ خوب یا بدشان حداقل ظاهری پرولتاریایی داشتند. انسان های با اراده ای بودند که سعی می کردند از عیش و نوش دنیا به دور باشند و تن پروری را که آفت حکومت های مردمی است کنار بگذارند ولی بنی امیه آنجور که از قصرهای به جای مانده آنها پیداست چنین نکردند. والی فعلی و اطرافیان و یارانش را با ولی پیشین و اعوان و انصارش مقایسه کنید. برای این منظور فیلم جدید مخملباق با عنوان رازهای زندگی ... بهترین مدعاست.

به جز  مورد کلی فوق چند مورد ضمنی هم در این چند سال پدید آمده که به طور شگفت انگیزی باعت بهت بسیاری از خلق٬ از تشابهات این موجودات بود. چند نمونه کوچک از آنها مانند :

۱- مورد عمار یاسر : مرگ او را پیامبر اسلام به وسیله بدترین امت روزگار پیش بینی کرده بود و بنی امیه برای رهایی از دام این بدنامی٬ ترفندی زدند و اعلام کردند خون عمار را که خود کشته بودند بر گردن کسانی است که او را به میدان آوردن. ولی فقیه در روز ۲۵ خرداد ۸۸ گفت گناه آنانی که در خیابانها کشته می شوند بر گردن منی که دستور کشتنشان را داده ام نیست و بر گردن آنهایی است که آنها را فراخوانده اند.

۲- پیراهن عثمان : مواردی مانند پاره شدن عکس آیه الله خمینی و شادی محدود عده ای از معترضین بی پناه به خاطر رهایی از دست گاز و باتون و گلوله ماموران برای مبلغان حکومت فعلی تا چند روز پس از آن حکم همان پیراهن خونین عثمان معروف بنی امیه را که تا پایان حکومت خود به بهانه آن خون ریختند را پیدا کرد.

۳-مورد عاشورا : بعد از کشتار عاشورای ۶۱ هجری تا امروز من هرچه گشتم نتوانستم موردی در تاریخ بعد از آن بیابم که حاکمی در این روز عده ای از مخالفین خود را به شهادت رسانده باشد.

آیا شما از این همه شباهت تعجب نمی کنید؟ یا اگر مواردی دیگری را می دانید اضافه کنید.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 16:38 توسط کاوه |

عاری شدن چیست؟

نمی دانم

چرا آدم یه دفعه از همه آرمانهاش فاصله می گیره ٬ بی تفاوت می شه ٬ نوعی بیماری عجیب مثل آنفولانزا یا اسهال موسمی می افته تو تنش ٬ رخوت شاید بهترین کلمه باشه نمی دونم ٬ ولی نه رخوت نیست چون اون موقع آدم آرامش نداره ٬ گیجه ٬ هر کاری رو که می کنه الکیه یا ربطی به افکارش ندارن ٬ مثلا ساعت ها میشینه بازی عقربه های ساعت رو نگاه می کنه ٬ نمی دونم اون دراز و باریکه چرا اینقد از اون دوتا تپله جلو می زنه ٬ شاید به خاطر تناسب اندامشه.

اصلا من دارم چی میگم

خودم هم نمی دونم

اگه یکی فهمید من چمه یه راهنمایی بکنه ٬ یه طبیب خوب یا داروی کاری می تونه مشکل منو حل کنه

چرا اینقدر گیج می زنم

بابا آخه هزار تا کار دارم ٬ کار اداره هست ٬ ترجمه هست ٬ درس هست ٬ مطالعه هست ٬ از همه مهمتر آرمانخواهی هم در کنار همه هست ٬ به هیچ کدوم نمی رسم

باید یه فکری کرد ٬ باید شر این مریضی رو از سر خودم بکنم.

آیا کسی غیر من اینجوری می شه؟ چرا نمی تونم مثل اون آدمای با اراده ای که دوستشون دارم و الگوی خودم می دونم پیوسته با زندگی بجنگم ٬ چرا اونا می تونستن دائم مبارزه کنن ٬ بنویسن ٬ بخونن ٬ شعر بگن ٬ کار کنن و من نمی تونم. چراااااااااااااا؟

لطفا کمکککککککککک

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 15:17 توسط کاوه |

همانطور که همه می دونن هر کدام از راهپیمایی های جنبش تاکنون یک بار جدید و دستاوردهای بخصوص خودش رو داشته. مهمترین دستاورد هفت ماهه گذشته مشروعیت زدایی و برداشتن نقاب ریا از چهره افرادی بوده که خودشونو چند پله فاصله تا خداوند می دونستند و به مردم معرفی می کردن که البته اینکار بوسیله دستگاه پر طمطراق تبلیغاتی و با استفاده از روحیه شخص پرستی ٬ خرافه گرایی و ساده لوحی عوام بوده.

اما در مورد راهپیمایی ۲۲ بهمن سبز:

اجتماع بزرگ ما در مقابل دوربین های ۴۰۰ خبرنگار خارجی و میلیون ها ذهن جویای داخلی یک بازی برد برد برای ما و یک بازی باخت باخت برای کودتاچی هاست. از کجا ؟ می بینیم

ببینید کودتاگرا دو راه مقابل یک جمعیت عظیم دارن

۱- خشونت

۲- مدارا

در صورت خشونت ورزی بازهم دچار ورطه مشروعیت زدایی از خود خواهند شد که باز هم برای مقابله با اون دو راه دارند. راه اول رو در روزهای اول رفتن که رهبر کودتا شخصا دستور کشتار داد. کودتازاده جمعیت مخالف را خس و خاشاک نامید و در واقع اولدرم بولدرمی به راه بود. اما دیدن جنبش سر باز ایستادن نداره. راه دوم که دروغ بود در مقابل بحران از دست دادن مشروعیت از پیش گرفتن. مانند ساختگی خواندن صحنه شهادت ندا٬ سیدعلی موسوی و دکتر علی محمدی که از قرار معلوم اون هم جواب نمیده و علاوه بر اموی دانستن کشتار روز عاشورای ۸۸ لقب صحنه ساز و پایمال کننده خون عزیزان ملت همه نثار دستگاه کودتا شد.

در صورت مدارا نیز که همه میدونن دیگه چی میشه. افراد جنبش با قدرت و صلابت شعارهای خودشون رو میدن. تو دنیا پخش میشه. آبروشون بدتر میره و ...

پس تا پنج شنبه

به امید ایران سبز آزاد

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 21:49 توسط کاوه |

"رمز اتحاد در مقابل استبداد ٬ احترام به همه اقوام ایرانی"

این جمله ای است که بنده همیشه در جواب کسانی می نویسم که برام جک های توهین آمیز یا نسبتاً توهین آمیز از هموطنای شمالی٬ آذری٬ قزوینی٬ اصفهانی٬ لر و ... می فرستند. من همیشه عمیقاً به این قضیه فکر می کنم چه عاملی باعث میشه که ما نتونیم درست و حسابی با هم متحد بشیم. نتونیم کنار هم برای رسیدن به جامعه آرمانی مان بجنگیم و پیروز بشیم با بمیریم. کیه که نمی خواد ما متحد شیم یا حداقل از اختلاف ما منفعت می بره. به قول حمید مصدق :

چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم       خانه اش ویران باد

اگر خوب و ژرف بنگریم میبینیم٬ حکومت های استبدادی و یا دست نشانده اجنبی و یا کشورهای سلطه گر استثمار گر سه نوع حکومتی بودند که از اختلاف نظر و دشمنی اقوام مملکت تحت سلطه خود سود بردند.

اگه حافظه ما ضعیفه کتاب های تاریخ یادشون هست که وقتی دلاورای آذربایجان مثل سبلان سربلند قدعلم کردند٬ گیلان غوغا شد و ایل بختیاری به حرکت دراومد انقلاب عظیم مشروطه شکل گرفت و شاه قاجار مجبور به استعفای برگه آن شد.

ما نباید بزاریم جنبش مدنی سبز ما مختص تهران و شهرهای بزرگ بشه. چرا باید هموطنای ترک ما اینجور با شور و حرارت تیراختورشون رو تشویق کنن ولی تبریز قهرمان صحنه سبز سرنوشت جنبش نشه. تیراختوری که سرمربی اش همشهری ماست و من یکی از طرفدارای پر و پا قرص اونم. البته نه به خاطر سر مربی اش.

عاجزانه از عزیزان تهرانی می خوام دست از جک و لطیفه سازی واسه اقوام بردارند و ذهن و روح لطیفشون رو در جهت آزادی مملکتشون به کار ببرند.

از دوستای آذریم می خوام هر نوع توهینی رو به بزرگواری و بزرگ منشی خودشون ببخشن و به حساب یه شوخی برادرانه بزارن. و هرگز فکر جدایی آذربایجان این پاره تن جدا نشدنی ایران از فرهنگ و ملک این سرزمین رو نکنن. من رفقای آذری دارم که خودشون می دونن از برادرم بیشتر دوستشون دارم. نمیخوام واسه دیدنشون پاسپورت بگیرم.

کردهای دلیر که تاریخشون پر از ستمه بدونن تا آزادی و احقاق حقوق مدنی و انسانی شون راهی نمونده. کردستان هم مثل همه جای ایران عزیزه. واسه من مثل خود لرستانم می مونه. مثل خود خرم آباد. چند باری که اومدم سنندج ٬ مهاباد یا همین کرمانشاه خودمون٬ اصلا احساس غریبی نکردم.

بقیه اقوام هم مثل گیلانی ها با اون سردار جنگل غیرتمندشون٬ مازنی ها با مازیار و مرداویژ٬ آذری ها با ستارخان و باقرخان و بابک خرمدین٬ خراسان با ابومسلم و سندباد و مقنع٬ ایل پر افتخار بختیاری با سردار اسعد و بی بی مریم شیر زن و کهکیلویه و بویراحمد با آریو برزن٬ لرها با سردار سورنا ٬ کریمخان زند . سردار پیروز نهاوندی٬ فرزندای رستم و یعقوب لیث در سیستان و بلوچستان٬ شاگردای ابایی تو ترکمن صحرا٬ عربای خوزستان که دلیرانه جلوی لشگر صدام ایستادند تا ثابت کنن فرزندای ملک ایرانند و همه و همه اقوام ایرانی و حتی شهرای بزرگ مثل اصفهان با کاوه آهنگر و مردم آگاه و نترسش و شیراز با لطفعلی دلاور زند و آرتمیس و همه تاریخش که تاریخ ایران زمینه٬ بوشهر با دلیرای تنگستانش٬ اهواز و آبادان و کل خوزستان و حتی ایلام با مقاوم ترین مردم جهان که زیر بمبارن شبانه روزی دشمن خم به ابرو نیاوردن٬ یزد با فرخی و مردم مستحکم مثل شیرکوهش ٬ کرمان با شاه نعمت الله ولی و پهلوونای قدیمش٬ سمنان و بقیه کویر نشینای صبور و سخت٬ همدان با مردم اسطوره ای مثل الوند و شیر سنگی و همه جا٬ همه جا٬ همه نقاط خاک اهورایی ایران بدونن که با وجود تک تک اونا میشه یک بار دیگه دنیا رو زیر پر و بال عدالت گستر یه ایران قدرتمند دیگه دراورد.

من نه فاشیستم نه حتی ناسیونالیست افراطی. فقط می دونم اونایی که می تونن بهشت رو روی زمین پهن کنن و انوار عدالت رو تو کل گیتی پرتوافکن کنن ماییم. اونایی که صد ساله دارن واسه آزادی میجنگن ماییم. اونایی که هفت هزار ساله قانون احترام متقابل انسانی تکوین کردن٬ اونایی که ۲۵۰۰ ساله حقوق بشر دارن٬ اونایی که برده داری نکردن٬ به هیچ کشوری تجاوز نکردن٬ هر جا رفتن حکم ناجی داشتن ماییم. ماییم که اگه استبداد و استبداد پذیری و یورش اقوام وحشی و مهاجم نبود شاید الان هم خودمون٬ هم علم بشر٬ چند صد سال جلوتر بودند.

چرا باید از هم جدا باشیم. چرا باید به هم توهین کنیم. چرا با هم نخندیم چرا به هم بخندیم. چرا دست به دست هم ندیم. چرا ریشه استبداد رو خشک نکنیم. چرا آزادی و دمکراسی که این همه براش خون دادیم و زحمت کشیدیم مفت از دست بدیم. به خدا دنیا منتظر اقتدار دوباره ماست. منتظر برافراشته شدن دوباره درفش همیشه سرفراز کاویانیه. پرواز سیمرغ عدالت و آزادی بر فراز کل گیتی با یاری همه اقوام ایرانی.

به امید ایران سبز آزاد متحد.

+ نوشته شده در شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 17:13 توسط کاوه |

مادرانی چشم به راه فرزند

فرزندانی که با بیرق سبز دلاورانه بر پای عقیده در حبس همچنان تسلیم ناپذیرند

مادرانی مغرور از وجود چنین فرزندان

مادران صبور و استوار

که وعده اعدام جگرگوشکان خود را به تازگی دریافته اند

شاید چو منی درک نکند چه حالی دارند این شیرزنان

پس در اربعین شهدای عاشورای تهران و کربلا برای آزادی فرزندان سربلند مادران انتظار آش نذری می پزیم و در هر کوی و برزن پخش می کنیم تا همه جا عطر سبز جنبش ما را بگیرد ٬ نغمه دل انگیز عشق مادرانه در سرزمین مهر بپیچد و همگان بدانند که ما تا رسیدن به هدفمان همچنان با نفی هر گونه خشونت ایستاده ایم.

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 21:58 توسط کاوه |

انقلاب یا Revolution در لغت به معنی دگرگونی عمیق اجتماعی یا سیاسی است. که در تعریف اجتماعی آن بنیان های فکری و حرکتی جامعه اعم از کلیه سطوح٬ دچار تغییرات اساسی شده و به سطح بالایی سرایت نموده و تا حدی به صورت خشونت آمیز یا غیر خشونت آمیز باعث تغییر در نظام حاکم بر جامعه می شود. در واقع در انقلاب اجتماعی تغییرات هم در لایه های مختلف جامعه رخ میدهد که می تواند به صورت آرام آرام و طی سالیان متمادی باشد و هم در هیئت حاکمه آن جامعه (بنا به اقتضای فکری جامعه متبوع). این تغییرات فکری به وجود آورنده نیازها و توقعات جدیدی از سوی اداره شوندگان و در واقع تک تک افراد جامعه می شود. حال اگر رژیم حاکم بر جامعه بتواند خود را آرام آرام با این روند وفق داده و روش های حکومتی و اداره کننده خود را بر اساس این نیازها و توقعات تغییر دهد آنوقت معنی انقلاب سیاسی پدید نمی آید و می توان نام اصلاح یا رفرم را بر آن نهاد. نمونه بارز آن در جامعه ما انتخابات خرداد ۷۶ است که حکومتگران خواسته یا ناخواسته به یک سری اصلاحات محدود تن دادند.

خب حال اگر حاکمان به این نیازها و مطالبات اداره شوندگان خود تن نداده و خواهان نوعی حکومت خودخواهانه و خوداندیشانه بر ایشان باشند چه!؟

در اینجاست که حاکمان چه بخواهند و چه نخواهند و چه دیر یا زود و چه سریع یا کند و چه خشونت آمیز یا غیر خشونت آمیز انقلاب سیاسی رخ خواهد داد.

انقلاب سیاسی تحولی شگرف در بنیان های اقتصادی٬ نظامی٬ سیاسی و در نهایت رهبری جامعه است. با انقلاب سیاسی در هر کدام از این عرصه ها نیز تحول صورت می گیرد. و به نظر من به دلیل احتمال بیش از حد خشونت آمیز بودن آن٬ بهتر است صورت نگیرد و بهتر است حکومتگران به عقل خود و سابقه تاریخ رجوع کرده و از بروز آن اجتناب گزینند. تنها راه اجتناب از آن هم مراجعه دائم و مستمر به افکار عمومی است.

اگر حاکمانی مثل حاکمان ما نخواهند چنین کاری کنند چه؟

به نظر من در زمانه فعلی٬ می توان با فشار دائمی و فرسایشی و غیرخشونت آمیز بر حاکمان آنها را مجبور به این کار کرد. اصلاْ می توان راه جدیدی در پیش گرفت٬ می توان با توجه به تجارب قبلی که در بحث پیشین ذکر شد و با توجه به تجاربی از ملل دیگر و نیز با توجه به شرایط درونی فعلی جامعه راه جدیدی تکوین نمود.

در پاسخ دوستانی که بذل محبت فرموده و مرا با کامنت هایشان راهنمایی نمودند عرض می کنم آیا جنبش فعلی ملت ایران اگر یک انقلاب عمیق اجتماعی نیست پس چیست؟ چه چیزی میلیون ها انسان را به این باور رسانده که می توانند با دست خالی به مسلخ مبارزه با یکی از خشن ترین و سرکوبگر ترین دیکتاتوری های تاریخ بروند و  از هیچ آبشخوری تطمیع نشوند و از هیچ نیرنگی فریفته نشوند و از هیچ ابزار ارعابی نهراسند و ۷ ماه دلاورانه سبز و استوار در میدان باشند؟ آیا فقط یک اصلاح است؟

ببینید دوستان کاری با نوع راهبرد٬ چگونگی رهبری٬ شخص رهبر و یا چگونگی برخورد با موانع پیش رو نداریم. شاید نوشتارم قاصر از ابراز بیان ذهنم باشد ولی منظور من اینست که جنبش فعلی نتیجه یک دگرگونی در باور های چند نسل در درون جامعه ایران است که می تواند معلول زحمات روشنگران تاریخ (از آغاز تمدن تا امروز) این ملت و یا محصول ابزار تکنولوژی و پیگیری ذهن های جوستجوگر مردم و یا شکست همه جانبه حکومت فعلی (کل حکومت) در برآورده کردن شعارهای نخستینش باشد.

در آخر اگر مطلبم کمی پریشان شد یا منظور را نرساند ببخشید. امیدوارم محبت فرموده و نقایص را گوشزد فرمایید.

به امید ایران سبز آزاد

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 18:51 توسط کاوه |

در باب مقایسات حرکت آزادیخواهانه فعلی مردم ایران با انقلابات و حرکات قبلی تا کنون مطالب بسیاری توسط اساتید فن و صاحب قلمان عرصه وب نگاشته شده است ولی ذکر تفاوتهایی از دیدگاه خود را ضروری دیدم

در مقایسه جنبش سبز فعلی با نهضت مشروطه خواهی مبرهن ترین آن حتما سطح آگاهی اکثریت انقلابیون است و شکی در آن نیست. شرایط بازیگران اصلی و مقتضیات جامعه شناختی هم مشابهت این دو نهضت است. جامعه تک قطبی و شخص محور دینی با محوریت شاه مستبد در کنار دگم اندیشی مذهبی به علاوه باج دهی به اجنبی سه عامل تحریک کننده روشنفکران زمان برای ایجاد حرکت انقلابی در توده هایی بود که زبان آنها را فهمیده و نفهمیده پای در رکاب انقلابی عظیم نهادند که لگام  مشروطه بر توسن سرکش شاهنشاهی قاجار زد و البته که تکثر و تفاوت بی حد و حصر آرا و نیز عدم وجود رابطه درک و زبان بین روشنفکر و توده عامل به نتیجه نرسیدن عام و تام آن شد.

در مقایسه با نهضت دمکراتیک ملی شدن نفت باید گفت٬ این عظیم ترین و دمکراتیک ترین نهضت درونی ملت ایران اینبار نیز پس از پیروزی اولیه٬ قربانی تعدد عقاید و فزون خواهی رهبران٬ تساهل و ساده اندیشی و  تا حدی خیانت رهبران احزابی که با نفوذ خود می توانستند جلوی کودتا را بگیرند که نشد و نیز تا حدی قدرت سرکوب قدرتمند دیکتاتوری خواهانه محمدرضا شاه پهلوی و مشاوره بی نقص سیا عوامل بعدی آن بودند

در انقلاب بهمن ۵۷ باید گفت اینبار روشنفکران از حرکت های قبلی درس گرفته و پشت سر قشری قرار گرفته که می دانستند زبان توده را بهتر می داند و گفتند بعد پیروزی اینان به سهم خود اکتفا خواهند کرد و ما هم کشوری تکثر گرا و شایسته سالار و دمکراتیک با مشارکت همه اقشار پی خواهیم افکند که دیدیم نشد. قدرت تنها یا شاید یکی از موجوداتی است که نمی شود سر آن با کسی از این بازیها کرد.

حال برای درس گرفتن از این سه حرکت عظیم که هر کدام علیرغم قدرت نفوذ توده ای خود و پیروزی های به دست آمده که امروز هم از اندکی از آنان بهره مندیم  (به جز انقلاب ۵۷ که دستاورد مثبتی تا امروز نداشته)٬ و جهت نیل به پیروزی نهایی که همان یک نظام دمکراتیک٬ سکولار٬ قدرتمند٬ آباد٬ خواهان منافع ملی که زنده کننده شکوه و عظمت ایران کهن باشد و جهانی را ز خود مملو از انوار عدالت گرداند می بایست این نقاط ضعف را از جنبش دور کرده و بر نقاط قدرت خود بیافزاییم.

۱- اینبار از تکثر آرا به عنوان نقطه قوت خود استفاده کنیم. اجازه ندهیم این خصیصه که پیش زمینه هر جامعه مردمسالار است وسیله استبداد برای در هم شکستن اتحاد ما شود. پس هدف ما همین چند صدایی است و همه صدا ها چون صدای خودمان عزیز و چون ندای شهدای مان محترم است.

۲- خوشبختانه تا اینجا مشکل زبانی بین قشر روشنفکر و توده در جنبش مشاهده نشده است که شاید علت آن رشد عقلی و نبوغ فکری همه اقشار و شاید دستاورد دنیای امروز و تکنولوژی است. مشکلات اقتصادی هم که خود استبداد به علت بی لیاقتی کارگزارانش پدید آورده از دلایل نزدیکی فکری٬ درکی و زبانی همه اقشار جنبش است.

۳- راه رسیدن به چنین دستاوردهای مهمی یک راه دشوار٬ زمان بر و پر هزینه است. انتظار یک پیروزی سریع و کم هزینه نه تنها غیر ممکن است بلکه در صورت امکان نتیجه را نیز بی ارزش و پوچ خواهد نمایاند.

۴- شخص پرستی آفت هر حرکتی بعد از پیروزی آنست. همان اشتباهی که امروز تاوان آن را پس می دهیم. در جنبش ما هیچ شخصی٬ هیچ گروه و حزبی و هیچ عقیده ای مقدس نیست (محترم هست ولی مقدس نیست). تنها موجودیت مقدس ما هدف ماست که در بالا ذکر شد.

در پایان یک بار دیگر یادآور می شوم هدف ما دلیل و برهان مبارزه ماست. مادامیکه به نظرات هم احترام می گذاریم پیروزیم. در نظام آینده ما همه نظرات حتی نظر افرادی که امروز با ما در ستیزند محترم است.

با عرض پوزش از قصور قلم و زبان در بیان افکارم و به امید رسیدن به هدفمان

ایران سبز آزاد

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 15:55 توسط کاوه |

ندا آقا سلطان

حالا حالا ها نمی خواستم در موردش بنویسم ولی سالروز تولدش باعث شد که بهش فکر کنم و وقتی بهش فکر می کنم امکان نداره بغض سخت و نشکنی نفسمو دو قبضه نکنه٬ مگه می شه صحنه مرگ یکی از همفکراتو ٬ همراهاتو ببینی و دلت پر از غمش نشه٬ به خدا ندا خواهرم بود همراهم بود شاید اینقدر بهش فکر می کنم اینجوری شده ولی سوم بهمن ماه تولد ۲۸ سالگش روی مزارش برگزار شد با حضور خانواده ٬ دوستان و دل های ما که نتونستیم حضوری بیاییم و همیشه ندا و یادش و راهش و لحظه شهادتش همراه ماست. آهای فیلسوفایی که درد وجود و نیستی دارین ندا فلسفه خونده بود٬ آهای موزیسین ها که زبان دل و بیان درون بیان درون با شماست ندا ستار می زد٬ آهای زنایی که حقتون تو تاریخ تاراج شده ندا خانوم بود٬ آهای مردایی که ادعایی غیرتو شرفتون میاد ندا معنای غیرت بود٬ و در آخر آهای عاشقا ندا عاشق بود٬ عاشق٬ برید بهش فکر کنید٬ اگه مثل من غصه تمام وجوتون نگرفت شاید ...

عکسای تولدش

 

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 23:3 توسط کاوه |

هستم چون مي انديشم. يعني اگر فکر نمي کردم نبودم. اگر هم بودم مي شدم جزء دکور صحنه يعني به نظر من آدمي که به محيط اطرافش دقيق نگاه نکنه. در مورد اون موشکافي نکنه و در نتيجه به اون چيزهايي که بايد باشه و نيست و اون چيزايي که نيست و بايد باشه اعتراض نکنه يه موجود خنثي ٬ بي اثر و لاوجوده (به معناي نبودن بهتر از بودن) البته دوستان ببخشند اگه حرفام نقصي داره و يا يک کم تنده ولي يه حس دروني رو نمي شه با تعارف و رودربايستي گفت.

در مورد سياسي نوشتن هم بگم ٬ من تو دنيا از اولين چيزي که متنفرم سياسته ٬ به خدا منم دوست دارم تو وبلاگم فقط شعراي پر احساس عاشقانه اي که دوست دارم و حفظم بنويسم و اگه حسش بياد مي نويسم ولي وقتي که دلم پر دردهای عظیم از ضایع شدن حق هموطنامه و زمانی که می بینم وطنی که زادگاه این همه احساسه اینطوری آماج توامان نیستی و دورغه باید اول اعتراض کنم. چون اولین حسی که در وجود من متبلور می شه اعتراضه

اعتراض

با صدایی خفه شده از بارش بی امان تحقیر

با نگاهی مضطرب از ریزش سهمگین توهین و توهم

با دلی ریخته از درش بیرون٬ درد

چوبکی از خشکین درخت کهنسال حیاط می کنم

و نوکش را چون قلم بر خاک باغچه می کشم

ناگهان بر زمین کلمه ای سبز می روید

چون خود درخت نارون پیر

کلمه ای سرا پا شعله ٬ اعتراض

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 17:24 توسط کاوه |

 

 

مهمترین مسئله ای که امروز ملت ایران با آن روبروست مسئله آگاه شدن و آگاه کردن دیگران است. مسئله ای که بوسیله آن میتوان هر دیکتاتوری را از پا در آورد. اگر ملتی در مورد حقوق خود و در مورد تضییع حقوق خود بوسیله دیگران٬ آگاه شود به صورت خودآگاه و ناخودآگاه نسبت به آن واکنش نشان خواهد داد.

خب در نتیجه مقدمه فوق می توان دریافت٬ دیکتاتور و دستگاه تبلیغاتی و سرکوبگر او با این چالش از دو روش به مقابله خواهد پرداخت:

۱- پارازیت و سانسور و جلوگیری از نشر اخبار صحیح

۲- به بیراهه کشاندن افکار عمومی و فرافکنی

مورد اول که مبرهن است و نیاز به توضیح ندارد٬ و در مورد دوم بنده که ۸ سال است پای برنامه های رسانه ملی ننشسته ام ولی آن طور که پیداست و چیزهایی که جسته و گریخته از قسمت هایی از سریالهای غیرواقعی (نسبت به واقعیت های روز جامعه ایران) دریافته ام چیزی نبوده به غیر از منحرف کردن افکار به سمت مسائل پیش پا افتاده٬ خاله زنک بازی های نوع صدا و سیمایی و نوعی هیپنوتیزم فکری و مشغول کردن بیشتر مردم به روزمرگی ها.

اما جدیدا شبکه ای در ماهواره هات برد مشاهده شده به نام فارسی وان که از طرف برخی دوستان به عنوان آلترناتیو رسانه به ظاهر ملی معرفی می شود. اما با دیدن چند قسمت از سریالهای آن باز هم متاسفانه مواردی از قبیل همان که در مورد صدا و سیمای پادگانی در آن هم دیده می شود. و در این دوره و زمانه پارازیتی٬ عدم پارازیت افکنی بر روی این شبکه کمی تا قسمتی مشکوک به نظر می رسد.

بابا چطور بگم ٬ چجوری بگم گول نخورید

عوض سریال های بی سرو ته وطنی و کره ای و برکینافاسویی یه کم مطالعه کنید. کم بشینید پای تلویزیون وقتتونو تلف کنید که اونا شما رو مسخ کنن و هر مهملی رو به خورد مغز شریفتون بدن.

کتاب لطفا کتاب٬ آگاه بشید و دیگرانی چون من رو هم آگاه کنید.

+ نوشته شده در جمعه دوم بهمن 1388ساعت 13:36 توسط کاوه |